امام حسين و .......

       پاي نامه صد وچهل هزار امضاء بود

        نوشته بود: بشتاب ما چشم به راه تو هستيم

       نوشته بود: براي آمدنت آماده ايم و ديگر با واليان شهر نماز نمي خوانيم 

      نوشته بود :ميوه ها رسيده و باغ ها سبز شده . منتظرت هستيم

       نامه در دستهايش ،وسط بيابان

      روبروي سپاهي كه راهش را بسته بودند ايستاد:

      كسي را كشته ام خونش را بخواهيد؟ مالي را برده ام ؟ كسي را زخمي كرده ام؟

       بي دليل هلهله كردند

       فرمود: مردم كوفه مرا دعوت كرده اند،اين نامه ها......

     صداهاي بي معني و نامفهوم در آوردند تا صدايش نرسد.

         جلوتر آمد تا صورتهايشان را ببيند وناگهان ساكت شد:

      شبث بن ربيع؟ حجار بن ابجر؟ قيس بن اشعث؟

     اسم ها همان اسمهاي پاي نامه ها بود.